زين الدين محمود واصفى

209

بدايع الوقايع ( فارسى )

لب نهى هرلحظه بهر راز « 1 » بر « 2 » گوش رقيب * بر لب آمد جان من آخر چه راز است اين‌همه عشق ما وابستهء « * » زلف و خط و خال تو نيست * زينت و پيرايهء عشق مجاز است اين‌همه روزن خورشيد را بگرفت دود آه من * يا شب هجران تو دورودراز است اين‌همه شمع از سوز دلم دانست گويا شمه‌اى * ورنه از بهر چه در سوزوگداز است اين‌همه واصفى را سايهء سرو قدت بر سر فتاد * در ميان عاشقان زان سرفراز است اين‌همه لمؤلفه اى دل از سوز درون خويش گر دم مىزنى * فتنه مىانگيزى و آتش به عالم مىزنى اى صبا دلهاى اهل عشق را خواهى شكست * چند زلف يار را هرلحظه برهم مىزنى مايهء شاديست پيكان خدنگت وه چه سود * چون تو دايم تير بر دلهاى بىغم مىزنى مىدهى نامحرمان را جاى « 3 » در صدر قبول * دست رد بر سينهء ياران محرم مىزنى واصفى پاى سگانش را توانى بوسه داد * گر ز همت پشت‌پا بر مسند جم مىزنى

--> ( 1 ) - B 2 : ناز ( 2 ) - T : در ( 3 ) - P و B 2 : بار ( * ) س 3 : عشق تا وابسته